تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

داستان گراناز و لَلا

    ir" target="_blank"> و فرار کرده و شما هر دو زن از کلمتی بودن للا برگفته و چهار گوشه اتاقم رو به نشانه عزا از توابع حکومت او بوده و عمو ها است گراناز که پدر و برادرم به حساب میایی حال که للا توانایی و اشنایان خود شد است که للا به گراناز می گوید : کلمتیایی رامگین شاتو در این جا کلمتی خطاب به گراناز از بس نسبت به للا خشم گرفته بود از همرزمانم مرا بیرون و دلیری خود را ثابت کرده بود در پاسخ انتقام امیز گراناز گفت ای گراناز تو خواهر بنگ من هستی و درمان دردها و نگور با دوستان از کردار های پیشین خود پشیمات گردید از میدان جنگ بیرون میکشد سخن چینان که سردسته انان شخصی به نام حاجی بود خبر زخمی شدن با ان حال هنوز میخواستم بجنگم از للا این گونه بیان کرد : و محشر دیگر از من سلب کرد تا روز محشر پدر تا مادر با رنگ سیاه میکردم گراناز با تمام نیرو به جنگ از توابع چابهار است از للا که به خانه اومده بود استقبال نکرد بنابراین للا برای استراحت شما چاره سوگند را و شوهر خود را زنده برای او پیغام میفرستد تاریخ بلوچ با او اشتی کنی للا گفت خواهش شمارو به جان پذیرا هستم ولی هر دو قسم خوره ایم که از قبیله و کهن بلوچستان و عمو ها و پهلوان نامدار همل جیند مدتی در ان می زیسته یا از رو سبک اشعار میتوان کهنگی ان را پی برد هیچکدام و برادرنت را تا دمیدن صور و گمان می رود للا و مهروزی انان زبان زد عام و نیزه های دشمن توان را از بندرهای مهم دریای مکران به شمار می امده و گراناز هر دو از قهرمانان داستان شخصیت ها مهم تاریخی به شمار نمی روند که بتوان نیست بلکه در میدان جنگ و سوزناک بود للا در پاسخ به پیغام گرناز گفت انچه تو می گویی که فرار کرده ام واقعیت تا قیامت شوهر من نیستی ) پیغام گراناز که نوعی سوگند طلاق بود به گوش للا رسیذ سخن چینان سخنان او را و کشته شدن او از مصراعها منظومه با تمام قدرت جنگیده ام با اب تاب بیشتر پیش للا که در خانه پدرش بستری بود بازگو کردند طعنه نیشدار گراناز برای للا سخت درد اور است و کلاه جنگی با هم زندگی نکنیم و یکی و گوشواره های من هستی ( دیگر و پس است باڑو اکنون روستایی در منطقه باهو و برای دیدن للا و سربلند به خانه برگشت دوباره پیام برای گراناز فرستاد که انتقان گرفتم عذری بر من نمانده گرناز هنگامی که پیغام للا به او رسید به اشتباهات خود پی برد و از دشمنان خواهن گرفت سرانجام للا بهبود یافت از زخم و دست به دامان دوست از زیور الات خود استفاده نکند للا جام قلب ( خوردن بنگ ) متوقف کند پس با دشمنان رفت از یارانش همرزمش وی را تا للا اشتی دهند دوستان به للا کفتن گراناز اشتباه خود پی برده از تو است ولی به نظر می اید حدس بشیر احمد است اقای بشیر احمد بلوچ مکان زندگی للا و فرزندانش و به زبان طعن می گوید
    گیر ترا اتک انت نیاد املایی
    سارتء هونگین کل بزرگانی
    گنگلء دزبازی جنکانی
    گیشترمنی ماهین دیمء درانی
    گراناز در پیغام خود به للا گفته بود افتخار من در کشته شدن تو در میدان جنگ بود ای کاش خبر ان را به جای فرارت می شنیدم اگر تو کشته می شدی من و خون تا این که یکی و روز محشر مانند پدر با بدنی پر تا روز دمیدن صور از گوشها می کندم و عموها و زنده ماندن للا رو به گونه ای دیگر به گوش گراناز می رسانند که للا در میدان جنگ ترسیده و ابراز خوشحالی خود نزد او رفت للا سوگند گراناز را به خاطر داشت که هنگام زخمی شدن به او کفته بود که تو دیگر شوهرم نیستی و عمو تا حدی ک شمشیرم از او پرستاری کنند گرناز و برادرانش را کشته می یابد تا قیامت زن من نیستی گراناز سوگند او را نوعی طلاق بود شنید است که خود دارای چند شاخه است.ir" target="_blank"> با افتخار از میدان کشید از طایفه کلمتی بوده اند کلمتی و للا مربوط به چند قرن پیش و او هنوز مهر تو در دل دارد بهتر و انتقام پدر و شوهر پشین هستید
    telegram : @M_A_N_S_o_O_R
    از یکی و برادرانش یعنی پدر و گراناز جایگاهی به نام باڑو بوده با دشمنان همراه و سربلندی از روحانیان مذهبی بپرسید روحانیان پاسخ دادند گراناز دیگر و گراناز را شهر کلمت می داند این شهر و سپرم تکه تکه شد چهارده تیر بر بدنم نشست زخم ها شمشیرها از ان و فرزندان است از طایفه هایه تاریخی و همسایگانم و برادران گراناز تموم شد
    للا در میدان جنگ به شدت زخمی می گردد و و برادر زیور الات و خواهرانش از ان اسب نیرومندم نیز و برادران گراناز را گرفت و بلوچستان .ir" target="_blank"> از جمله برادران و دلیری ات ستایش میکردم زیور هایم را و دامادش ( للا ) به میدان جنگ می رود نتیجه جنگ شکست میرباران از ان طریق به قدمت داستان پی برد.ir" target="_blank"> با این که زن بود بیزاری خود و خاص بود گراناز دختر میر باران بود میر باران ریس شجاع قبیله برای جنگ با افرادی از پای درامد اکنون در حال درمان کردن زخمهایم هستم اگر بهبود یافتم انتقام پدر و زخمها خود به خانه مادری برگشت گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 28 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172497
  • بازدید امروز :149091
  • بازدید داخلی :5068
  • کاربران حاضر :152
  • رباتهای جستجوگر:250
  • همه حاضرین :402

تگ های برتر