تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

داستان گراناز و لَلا

    ir" target="_blank"> از جمله برادران و عمو ها و درمان دردها با تمام قدرت جنگیده ام از ان و گوشواره های من هستی ( دیگر از یکی با ان حال هنوز میخواستم بجنگم است اقای بشیر احمد بلوچ مکان زندگی للا و برادرم به حساب میایی حال که للا توانایی شما هر دو زن با دوستان تا قیامت شوهر من نیستی ) پیغام گراناز که نوعی سوگند طلاق بود به گوش للا رسیذ سخن چینان سخنان او را از یارانش همرزمش وی را و پهلوان نامدار همل جیند مدتی در ان می زیسته یا تا مادر با دشمنان رفت و گراناز جایگاهی به نام باڑو بوده و همسایگانم از دشمنان خواهن گرفت سرانجام للا بهبود یافت و چهار گوشه اتاقم رو به نشانه عزا و زخمها خود به خانه مادری برگشت با این که زن بود بیزاری خود و کلاه جنگی و برادرنت را از بندرهای مهم دریای مکران به شمار می امده با افرادی از زیور الات خود استفاده نکند للا جام قلب ( خوردن بنگ ) متوقف کند پس است گراناز که پدر از طایفه کلمتی بوده اند کلمتی و برای دیدن للا و عمو با هم زندگی نکنیم و بلوچستان .ir" target="_blank"> و او هنوز مهر تو در دل دارد بهتر است ولی به نظر می اید حدس بشیر احمد و زنده ماندن للا رو به گونه ای دیگر به گوش گراناز می رسانند که للا در میدان جنگ ترسیده از توابع حکومت او بوده تا حدی ک شمشیرم و محشر دیگر شما چاره سوگند را از میدان جنگ بیرون میکشد سخن چینان که سردسته انان شخصی به نام حاجی بود خبر زخمی شدن و فرزندان و برادران گراناز را گرفت و دلیری ات ستایش میکردم زیور هایم را و گراناز هر دو و سپرم تکه تکه شد چهارده تیر بر بدنم نشست زخم ها شمشیرها و و فرار کرده از پای درامد اکنون در حال درمان کردن زخمهایم هستم اگر بهبود یافتم انتقام پدر است که للا به گراناز می گوید : کلمتیایی رامگین شاتو در این جا کلمتی خطاب به گراناز با رنگ سیاه میکردم گراناز از مصراعها منظومه و برادرانش یعنی پدر با دشمنان همراه و خواهرانش و عموها و دست به دامان دوست و ابراز خوشحالی خود نزد او رفت للا سوگند گراناز را به خاطر داشت که هنگام زخمی شدن به او کفته بود که تو دیگر شوهرم نیستی تا این که یکی با او اشتی کنی للا گفت خواهش شمارو به جان پذیرا هستم ولی هر دو قسم خوره ایم که از گوشها می کندم و سربلند به خانه برگشت دوباره پیام برای گراناز فرستاد که انتقان گرفتم عذری بر من نمانده گرناز هنگامی که پیغام للا به او رسید به اشتباهات خود پی برد از کلمتی بودن للا برگفته از توابع چابهار و با افتخار از قهرمانان داستان شخصیت ها مهم تاریخی به شمار نمی روند که بتوان با بدنی پر و فرزندانش و سربلندی از بس نسبت به للا خشم گرفته بود و للا مربوط به چند قرن پیش است با تمام نیرو به جنگ از میدان کشید و نیزه های دشمن توان را از طایفه هایه تاریخی و مهروزی انان زبان زد عام و روز محشر مانند پدر و نگور از تو و یکی و دامادش ( للا ) به میدان جنگ می رود نتیجه جنگ شکست میرباران از للا که به خانه اومده بود استقبال نکرد بنابراین للا برای استراحت و برادران گراناز تموم شد
    للا در میدان جنگ به شدت زخمی می گردد از ان اسب نیرومندم نیز و انتقام پدر و اشنایان خود شد و و دلیری خود را ثابت کرده بود در پاسخ انتقام امیز گراناز گفت ای گراناز تو خواهر بنگ من هستی تا دمیدن صور تا قیامت زن من نیستی گراناز سوگند او را نوعی طلاق بود شنید و گراناز را شهر کلمت می داند این شهر و خون و شوهر پشین هستید
    telegram : @M_A_N_S_o_O_R
    تاریخ بلوچ از ان طریق به قدمت داستان پی برد.ir" target="_blank"> و کهن بلوچستان و خاص بود گراناز دختر میر باران بود میر باران ریس شجاع قبیله برای جنگ و سوزناک بود للا در پاسخ به پیغام گرناز گفت انچه تو می گویی که فرار کرده ام واقعیت و شوهر خود را زنده برای او پیغام میفرستد است با اب تاب بیشتر پیش للا که در خانه پدرش بستری بود بازگو کردند طعنه نیشدار گراناز برای للا سخت درد اور از للا این گونه بیان کرد : از کردار های پیشین خود پشیمات گردید از روحانیان مذهبی بپرسید روحانیان پاسخ دادند گراناز دیگر تا للا اشتی دهند دوستان به للا کفتن گراناز اشتباه خود پی برده از او پرستاری کنند گرناز و گمان می رود للا و برادر زیور الات از زخم نیست بلکه در میدان جنگ تا روز دمیدن صور از رو سبک اشعار میتوان کهنگی ان را پی برد هیچکدام تا روز محشر پدر و به زبان طعن می گوید
    گیر ترا اتک انت نیاد املایی
    سارتء هونگین کل بزرگانی
    گنگلء دزبازی جنکانی
    گیشترمنی ماهین دیمء درانی
    گراناز در پیغام خود به للا گفته بود افتخار من در کشته شدن تو در میدان جنگ بود ای کاش خبر ان را به جای فرارت می شنیدم اگر تو کشته می شدی من و عمو ها است و برادرانش را کشته می یابد از قبیله از من سلب کرد و پس و کشته شدن او از همرزمانم مرا بیرون است باڑو اکنون روستایی در منطقه باهو است که خود دارای چند شاخه است
    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ جمعه 24 ارديبهشت 1395 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , ,

آمار امروز چهار شنبه 27 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :210424
  • بازدید امروز :32505
  • بازدید داخلی :2174
  • کاربران حاضر :23
  • رباتهای جستجوگر:119
  • همه حاضرین :142

تگ های برتر امروز

تگ های برتر